تبليغاتX
پاییز و بهار

پاییز و بهار

خداحافظظظظظظظظظظظ


آخرین روزه که اینجام عزیزانم خداحافظ تا همیشه .....



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:45  توسط فرشاد  | 



من به پهنای آسمان اما در تنگی یک قفس ...


من در سنگینی یک فاجعه اما سبک بال چون لبخند ...


حس سبز جوانی در برگ ریزان خزان روبروی دری گشوده به ناکجایی نشسته ام  ...





+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 20:16  توسط فرشاد  | 


هرچه میشناختم نبود        و         هرچه بود نشناختم ....


سال نو مبارک





+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 10:9  توسط فرشاد  | 



خاك گلداني باش كه اگر گل آن به آسمان رسيد، فراموش نكند كه ريشه در كجا دارد....



+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:30  توسط فرشاد  | 


خیلی دلم گرفته ، کمی آسمان کجاست ؟         یک چکه آب تازه و یک تکه نان کجاست؟


تابوت می برند درختان به دوش خویش          از من مپرس غیرت سرو روان کجاست؟


آن روزگار گذشت ، «غم نان» نداشتیم          دل هم دل قدیم ، کجا رفت آن کجاست ؟


بانگی نمی رسد زخروس سحر به گوش         گیرم« بلال» مرده ،  خدای اذان کجاست؟



+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 11:18  توسط فرشاد  | 


يا تو زيباتر شدي ! ....

يا چشام بارونيه ! ..
اين قفس بازه ولي....
قلب ِ من زندونيه..
ـ
من پشيمون ميکنم جاده رو از رفتنت !
تو نباشي مي پره عطرتم از پيرهنت...
ــ
ميخـوام آروم شم!!
تـــــو نمي ذاري!
هر دو بي رحمن : عشق و بيزاري!
همه دنيامو زيرو رو کردم
تو رو شايد دير آرزو کردم !
ــ
ـ
قدماي آخرو آهسته تر بردار !
واسه من کابوسه فکر ِ آخرين ديدار !
بغض ِ اين آهنگ مارو تا کجاها بُرد!
شايدم تقديرمو امشب به رحم آوُرد !
ـ
به تلافي ِ اونهمه تلخيم !
گله هاتم طعم  ِ عسل شد!
غم معصومانه ي چشمات..
به تبسم ِ تازه بدل شد!
ميشه با من هزار و يکسال..
به بهانه ي قصه بموني!؟
همه مرثيه هاي سکوتم ..
به بهار ِتو باغ غزل شد......

نفس کشيدن ، دل سپردن ، مثل دريا ..... ماه من!!
از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من
همينه رويام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شايد.. خدا گذشت از گناهِ من!
.
تو مثل بارون .. غمو آسون .. مي بري از ياد من
با تو خوبن.. بي غروبن... خاطرات ِ شاد من
زارو خسته.. دلـشکسته .. بينوا فرهاد من!
مرغ ِآمـيـن! .. کي به شيرين .. مي رسه فرياد من ؟؟


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 13:4  توسط فرشاد  | 


نیمه شب آواره و بی حس و حال* در سرم سودای جامی بی زوال*

پرسه ای اغاز کردیم در خیال * دل به یاد آورد ایام وصال*

از جدایی یک دو سالی میگذشت*یک دو سال از عمر رفتو بر نگشت*

دل به یاد آورد اول بار را* خاطرات اولین دیدار را*

آن نظر بازی آن اسرار را* آن دو چشم مست آهو وار را*

همچو رازی مبهمو سر بسته بود*چو من از تکرار او هم خسته بود*

آمدو هم آشیان شد با من او*هم نشینو هم زبان شد با من او*

خسته جان بودم که جان شد با من او*نا توان بودو توان شد با من او*

دامنش شد خواب گاه خستگی* این چنین آغاز شد دلبستگی*

وای از آن شب زنده داری تا سحر* وای از آن عمری که با او شد به سر*

مست او بودم ز دنیا بی خبر* دم به دم این عشق میشد بیشتر*

آمدو با خلوتم هم ساز شد* گفتگو ها بین ما آغاز شد*

گفتمش در عشق پا برجاست دل* گر گشایی چشم دل زیباست عشق*

دل ز عشق روی تو هیران شده* در پی عشق تو سرگردان شده*

گفت در عشقت وفا دارم بدان* من تورا بس دوست میدارم بدان*

شوق وصلت را به سر دارم بدان* چون تویی مخمور خمارم بدان*

با تو شادی میشود غم های من* با تو زیبا میشود فردای من*

گفتمش عشقت به دل افزون شده* دل ز جادوی رخت محزون شده*

جز تو هر یادی به دل مدفون شده* عالم از زیباییت مجنون شده*

در سرم جز عشق او سودا نبود* بحر کس جز او در این دل جا نبود*

دیده جز بر روی او بینا نبود* همچو عشق من  هیچ گل زیبا نبود*

خوبی او شهره آفاق بود* در نجابت در نکوهی تاق بود*

روزگار اما وفا با ما نداشت* طاقت خوشبختی مارا نداشت*

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت*بی گمان از مرگ ما پروا نداشت*

آخر این قصه هجران بودو بس* حصرتو رنج فراوان بودو بس*

یار مارا از جدایی غم نبود* در غمش مجنون عاشق کم نبود*

بر سر پیمان خود محکم نبود* سهم من از عشق جز ماتم نبود*

با من دیوانه پیمان ساده بست* ساده هم آن عهد و پیمان را شکست*

بی خبر پیمان یاری را گسست* این خبر ناگاه پشتم را شکست*

ان کبوتر عاقبت از بند رست* رفتو با دلدار دیگر عهد بست*

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست* با چونین تقدیر بد تدبیر نیست*

از غمش با دودو دم هم دم شدم* ذره ذره آب گشتم کم شدم*

آخر آتش زد دل دیوانه را*سوخت بی پروا پر پروانه را*

آخر این یکبار از من بشنو پند* بر منو بر روزگارم دل مبند*

عاشقی را دیر فهمیدی چه زود* عشق دیرینت گسسته تارو پود*

گرچه آب رفته باز اید به رود* ماهی بیچاره اما مرده بود......

 



 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 10:27  توسط فرشاد  | 


فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند

که طعم وابستگي را چشيده باشد

پس هيچوقت به کسي وابسته

نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:28  توسط فرشاد  | 


روزهای سختیه ، نه

باز می گم نه ، مثله روز های دیگست

تو سرم چیز هایی هست

باز می گم نه ، مثله چیزهای دیگست

با خودم حرف می زنم 

از خودم ، از تو ، از زندگی

شعر هام رو خط می زنم از رو بی حوصلگی



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 11:3  توسط فرشاد  | 


گفتم نرو با رفتن ، هیچی درست نمی شه

بمون ، بمون به فکر چاره باش

به فکر ساختن زندگی ، دوباره و دوباره باش


گفتم نگفتم ، نگو نه

تنهات نذاشتم ، نگو نه

این رو خودت هم می دونی

دوست که داشتم ، نگو نه

بمون شکوفه وا شه

از خواب ، زمونه پا شه

بمون ، بمون بزار حرف بزنیم


یه راه تازه ای هست


شاید ، شاید نصیب ما شه



گفتم نگفتم ، نگو نه

تنهات نذاشتم ، نگو نه

این رو خودت هم می دونی

دوست که داشتم ، نگو نه


رفتن یک راه کهنه هست

راهه نه واسه هر کس

بمون ، بمون بزار حرف بزنیم

یه راه تازه ای هست

شاید ، شاید نره به بن بست

گفتم نگفتم ، نگو نه

تنهات نذاشتم ، نگو نه

این رو خودت هم می دونی

دوست که داشتم ، نگو نه


http://www.2mahal.com/g.htm?alid=4917


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 10:29  توسط فرشاد  |